pythonic معنی فارسی مبهم سزبسته غيبي الهامي واژههای دیگر با معنی «مبهم» oracular مبهم، سر بسته، غيبي vague مبهم، نا معلوم، نا روشن pronominal adjective صفت مبهم، صفتي که اگر موصوف انرا بيندازند ضمير ميشوند ambiguous figure شکل مبهم ambiguous language زبان مبهم. ambiguous grammar دستور زبان مبهم. complex پيچيده - مبهم - آميخته - مخلوط amphibole داراي ايهام، مبهم، نامفهوم ambiguous مشکوک تاروشن، مبهم، داراي ايهام unclearness مشکوک تاروشن، مبهم، داراي ايهام