دیکشنری فارسی

quack (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/kwak/n., vi., adj.

● پزشک قلابی، پزشک شیاد

the most notorious cancer-cure quack in recent years

رسواترین پزشک مدعی درمان سرطان در سال‌های اخیر

● شیاد، وانمودگر، ریاکار، شارلاتان، دغل‌کار

a quack who uses the titles of "doctor" and "professor"

آدم شیادی که به خود عنوان ((دکتر)) و ((پروفسور)) می‌بندد

● قلابی، دروغین، وانمودین، تقلبی، غیرواقعی، ساختگی

a quack doctor

دکتر قلابی

a quack medicine

داروی قلابی

quack claims

ادعاهای دروغی

● خود را به عنوان پزشک جا زدن

● شیادی کردن، وانمودگری کردن، ریا کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن