quack (2)
معنی کامل و مثالها
/kwak/n., vi., adj.
● پزشک قلابی، پزشک شیاد
the most notorious cancer-cure quack in recent years
رسواترین پزشک مدعی درمان سرطان در سالهای اخیر
● شیاد، وانمودگر، ریاکار، شارلاتان، دغلکار
a quack who uses the titles of "doctor" and "professor"
آدم شیادی که به خود عنوان ((دکتر)) و ((پروفسور)) میبندد
● قلابی، دروغین، وانمودین، تقلبی، غیرواقعی، ساختگی
a quack doctor
دکتر قلابی
a quack medicine
داروی قلابی
quack claims
ادعاهای دروغی
● خود را به عنوان پزشک جا زدن
● شیادی کردن، وانمودگری کردن، ریا کردن