quadrant gular معنی فارسی چهارگوش واژههای دیگر با معنی «چهارگوش» quadrangular چهارگوش mast frame قاب چهارگوش word square موشح چهارگوش four-point suspension آويزش چهارگوش، تعليق چهارنقطه اي box tool قلم تراش چهارگوش rhomboid muscle ماهيچه چهارگوش معين thornback ماهي پهن چهارگوش خاردار.، خرچنگ خارپشت، ماهيگيتار cape chisel قلمي براي کندن شکاف يا کنجهاي چهارگوش quadrille يکجور رقص چهارگوش براي هشت تن که جفت جفت، برقصند redoubt استحکامات بيروني که چهارگوش يا بسيار پهلو، باشد