دیکشنری فارسی

quadrennial

UKkwɔdreniəl USkwɔd'renıəl

معنی فارسی

چهارسال يکبار رخ دهنده ، چهارساله ،

چهارسال طول کشنده

معنی کامل و مثال‌ها

/kwä dren´ē ǝl/adj., n.

● هر چهار سال یک بار، چهار ساله

● به مدت چهار سال، چهار سال پای

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن