quadrivalent معنی فارسی داراي چهار چهارقلابي معنی کامل و مثالها /kwä´dri vā´lǝnt/adj.● رجوع شود به: tetravalent واژههای دیگر با معنی «داراي چهار» tetragonal داراي چهار زاويه، چهار کنجي. palladic داراي پالاديم چهار ظرفيتي tetrasporangium هاگدان داراي چهار هاگ تکلاد، هاگدان چهار هاگي tetrahydroxy داراي چهار هيدروکسيل در هر ملکول. proceleusmatic وتدي که داراي چهار هجاي کوتاه باشد proceleusmatic foot وتدي که داراي چهار هجاي کوتاه باشد tetrapterous چهارباله، داراي چهار بال، چهار جناحي. tetrabasic چهار بازي، داراي چهار باز four cycle چهار چرخه، داراي چهار دور يا دوره . tetrapetalous چهار برگه، چهار پر، داراي چهار گلبرگ