دیکشنری فارسی

quadrumanous

معنی فارسی

چهاردست ، وابسته به تيره بوزينه

معنی کامل و مثال‌ها

/kwä drōō´mǝ nǝs/adj.

● (جانوری که پاهایش نیز کار دست‌ها را می‌کند) چهار دستی

● نخستینیان چهار دستی

واژه‌های دیگر با معنی «چهاردست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن