دیکشنری فارسی

quaff

معنی فارسی

زيادنوشيدن هميشه نوشيدن سرکشيدن خشک انداختن

معنی کامل و مثال‌ها

/kwäf/vt., vi., n.

● لاجرعه نوشیدن، سر کشیدن (به ویژه مشروب الکلی)

Akbar quaffed the (contents of the) glass and started laughing

اکبر لیوان را سر کشید و شروع کرد به خندیدن.

● قلپ قلپ نوشیدن

he quaffed the cocktail without flinching

بدون این که خم به ابرو بیاورد کوکتل را قلپ قلپ نوشید.

● جرعه، قلپ، آشامک، گساره

● میگساری، زیاده نوشی

تعریف انگلیسی

verb
  1. a hearty draft
  2. to swallow hurriedly or greedily or in one draught “The men gulped down their beers” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
Drink (copiously), swallow in large draughts.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن