quaff
معنی فارسی
زيادنوشيدن هميشه نوشيدن سرکشيدن خشک انداختن
معنی کامل و مثالها
/kwäf/vt., vi., n.
● لاجرعه نوشیدن، سر کشیدن (به ویژه مشروب الکلی)
Akbar quaffed the (contents of the) glass and started laughing
اکبر لیوان را سر کشید و شروع کرد به خندیدن.
● قلپ قلپ نوشیدن
he quaffed the cocktail without flinching
بدون این که خم به ابرو بیاورد کوکتل را قلپ قلپ نوشید.
● جرعه، قلپ، آشامک، گساره
● میگساری، زیاده نوشی
تعریف انگلیسی
verb
- a hearty draft
- to swallow hurriedly or greedily or in one draught “The men gulped down their beers” “Somebody ----s something”
مترادفها
verb active
Drink (copiously), swallow in large draughts.