دیکشنری فارسی

quagmire

UKkwægmaiər US'kwæg'maıə

معنی فارسی

مرداب باطلاق سياه اب

معنی کامل و مثال‌ها

/kwag´mīr´/n.

● باتلاق، خفتاب

● گرفتاری شدید، تنگنا

a quagmire of debts and bankruptcy

منجلاب قرض و ورشکستگی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a soft wet area of low-lying land that sinks underfoot

مترادف‌ها

noun
Bog, fen, slough, morass, marsh, swamp.

واژه‌های دیگر با معنی «مرداب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن