دیکشنری فارسی

quagmire

UKkwægmaiər US'kwæg'maıə

معنی فارسی

مرداب باطلاق سياه اب

معنی کامل و مثال‌ها

/kwag´mīr´/n.

باتلاق، خفتاب

گرفتاری شدید، تنگنا

a quagmire of debts and bankruptcy

منجلاب قرض و ورشکستگی

مترادف‌ها

noun
Bog, fen, slough, morass, marsh, swamp.

واژه‌های دیگر با معنی «مرداب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن