دیکشنری فارسی

quality control

UKkwɔlitiːkɔntroul

معنی فارسی

کنترل کيفيت

معنی کامل و مثال‌ها

● (کنترل مرغوبیت و بی‌عیب بودن محصولات) فرورد مهار، کنترل کیفیت

تعریف انگلیسی

noun
  1. maintenance of standards of quality of manufactured goods

واژه‌های دیگر با معنی «کنترل کيفيت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن