دیکشنری فارسی

quantify

UKkwɔntifai US'kwɔntı'faı

معنی فارسی

تعيين مقدار (چيزي را) کردن ،

کميت (چيزي را) تعيين کردن ، محدودکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/kwänt´ǝ fī´/vt.

● سنجیدن، چندا کردن، چندا سنجی کردن، مقدار سنجی کردن، ایاره سنجی کردن، چندی کردن، کمی کردن

it is difficult to quantify space journeys

سنجیدن ارزش سفرهای فضایی دشوار است.

● با عدد نشان دادن، شمارنمایی کردن، مسور کردن، سور کردن

● (منطق) میزان نمایی کردن (با به کار بردن واژه هایی مانند: all یا none یا more)

* quantification, n.

تسویر، چندی نمایی

تعریف انگلیسی

verb
  1. use as a quantifier “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  2. express as a number or measure or quantity “Can you quantify your results?” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن