quantify
UKkwɔntifai
US'kwɔntı'faı
معنی فارسی
تعيين مقدار (چيزي را) کردن ،
کميت (چيزي را) تعيين کردن ، محدودکردن
معنی کامل و مثالها
/kwänt´ǝ fī´/vt.
● سنجیدن، چندا کردن، چندا سنجی کردن، مقدار سنجی کردن، ایاره سنجی کردن، چندی کردن، کمی کردن
it is difficult to quantify space journeys
سنجیدن ارزش سفرهای فضایی دشوار است.
● با عدد نشان دادن، شمارنمایی کردن، مسور کردن، سور کردن
● (منطق) میزان نمایی کردن (با به کار بردن واژه هایی مانند: all یا none یا more)
* quantification, n.
تسویر، چندی نمایی
تعریف انگلیسی
verb
- use as a quantifier “Somebody ----s something” “Something ----s something”
- express as a number or measure or quantity “Can you quantify your results?” “Somebody ----s something” “Something ----s something”