دیکشنری فارسی

quarantine

UKkwɔrəntain US'kwɔ:rən'ti:n

معنی فارسی

قرنطينه ،

جلوگيري ازرفت وامدکشتي يامسافري که مظنون به

الودگي باشد

معنی کامل و مثال‌ها

/kwôr´ǝn tēn, kwär´-/n., vt.

● (در اصل - کشتی که احتمال می‌رفت ناقل بیماری همه‌گیر باشد) نگهداری چهل روزه در بندر

● قرنطینه

● قرنطینه کردن، در قرنطینه نگهداشتن

● (مجازی) منزوی کردن، خانه‌نشین کردن، مطرود کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. enforced isolation of patients suffering from a contagious disease in order to prevent the spread of disease
  2. isolation to prevent the spread of infectious disease
  3. place into enforced isolation, as for medical reasons “My dog was quarantined before he could live in England” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «قرنطينه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن