quarry (2)
معنی کامل و مثالها
/kwôr´ē/n., pl.
● (حیوانی که مورد شکار است- به ویژه با سگ تازی یا قوش و غیره) فریسه، طعمه، چشته، شکار
● هر چیز مورد تعقیب، جسته
finally the police captured their quarry
بالاخره پاسبانها شخصی را که در تعقیبش بودند دستگیر کردند.