دیکشنری فارسی

quarry (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/kwôr´ē/n., pl.

● (حیوانی که مورد شکار است‌- به ویژه با سگ تازی یا قوش و غیره) فریسه، طعمه، چشته، شکار

● هر چیز مورد تعقیب، جسته

finally the police captured their quarry

بالاخره پاسبان‌ها شخصی را که در تعقیبش بودند دستگیر کردند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن