دیکشنری فارسی

quarterback

US'kwɔ:tə'bæk

معنی فارسی

بازيگري که توپ را ميگيرد و بازي را رهبري

ميکند

معنی کامل و مثال‌ها

/kwôrt´ǝr bak´/n.,vt., vi.

● (فوتبال امریکایی)

● رئیس تیم حمله، کوارتریک، توپ‌پران

● به عنوان رئیس تیم حمله عمل کردن

● (مجازی) رهبری کردن، سرپرستی کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. (football) the person who plays quarterback
  2. (American football) the position of the football player in the backfield who directs the offensive play of his team “quarterback is the most important position on the team”
  3. play the quarterback “Somebody ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «بازيگري که توپ را ميگيرد و بازي را رهبري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن