دیکشنری فارسی

quartering

UKkwɔːtəriŋ

معنی فارسی

(تعيين) جاياخانه تقسيم چيزي بچهاربخش

معنی کامل و مثال‌ها

/kwôrt´ǝr iŋ/adj., n.

● (موج یا باد) وزنده بر یکی از دو پهلوی عقب کشتی، پیش پاشنه‌خور

a quartering wave

موج پیش پاشنه‌خور

● عمود، قائم، عمود بر همدیگر

● عمل تقسیم به چهار بخش، چارک سازی

● تهیه‌ی اقامتگاه (به ویژه برای سربازان)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a coat of arms that occupies one quarter of an escutcheon; combining four coats of arms on one shield usually represented intermarriages
  2. living accommodations (especially those assigned to military personnel)
  3. dividing into four equal parts

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن