quartermaster
UKkwɔːtəmɑːstər
معنی فارسی
افسرجزءکه متصدي برخي کارهاي کوچک است ،
کارپرداز
معنی کامل و مثالها
/kwôrt´ǝr mas´tǝr/n.
● (ارتش) سررشتهدار
● (کشتیرانی) نفرسکانی، سر سکانی
تعریف انگلیسی
noun
- an army officer who provides clothing and subsistence for troops