دیکشنری فارسی

quartermaster

UKkwɔːtəmɑːstər

معنی فارسی

افسرجزءکه متصدي برخي کارهاي کوچک است ،

کارپرداز

معنی کامل و مثال‌ها

/kwôrt´ǝr mas´tǝr/n.

● (ارتش) سررشته‌دار

● (کشتیرانی) نفرسکانی، سر سکانی

تعریف انگلیسی

noun
  1. an army officer who provides clothing and subsistence for troops

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن