دیکشنری فارسی

quash (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/kwäsh/vt.

● (شورش و بلوا و غیره) سرکوب کردن، منکوب کردن

to quash a rebellion

شورشی را سرکوب کردن

● رجوع شود به: squash

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن