دیکشنری فارسی

queenly

UKkwiːnliː

معنی فارسی

درخورملکه لايق ملکه باشکوه ملکه منش باوقار

معنی کامل و مثال‌ها

/kwēn´lē/adj.

● شهبانووار، ملکه‌وار، سلطنتی، مجلل

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having the rank of or resembling or befitting a queen “queenly propriety” “clad in her queenly raiment” “Rosetti's queenly portraits of women”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن