quenching and tempering معنی فارسی بهسازي ، ترساندن و سخت گرداني واژههای دیگر با معنی «بهسازي» unimproved بهسازي نشده، اصلاح نشده، براي کشاورزي آماده نشده bodification بهسازي محيط quench and temper بهسازي فولاد quench-aging property قابليت بهسازي bonification scheme طرح بهسازي محيط environmental services دواير خدمات بهسازي محيط زيست self improvement اصلاح خود، تزکيه نفس خود، خود بهسازي. euphenics به نژادي، به نژادگرايي، بهسازي نژاد