دیکشنری فارسی

queue

UKkjuːbər USkju:

معنی فارسی

گيس بافته که ازپشت سراويخته باشد ،

رديف مردم که منتظرنوبت باشند

معنی کامل و مثال‌ها

/kyōō/n., vi.

● گیسوی دم موشی، موی بافته و آویخته در پشت سر (pigtail هم می‌گویند)

● (انگلیس - جلو مغازه و غیره) صف، ردیف

we stood in the queue for bread

در صف نان ایستادیم.

the long queue of people in front of the store

صف دراز مردم در جلو فروشگاه

a queue of cars

یک صف اتومبیل

● (کامپیوتر - داده‌هایی که به نوبت پردازش می‌شوند) صف داده‌ها، داده رج

● (معمولا با: up) صف بستن، ردیف ایستادن

people were queuing up to buy sugar

مردم برای خرید شکر در صف می‌ایستادند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. a line of people or vehicles waiting for something
  2. (information processing) an ordered list of tasks to be performed or messages to be transmitted
  3. a braid of hair at the back of the head
  4. form a queue, form a line, stand in line “Customers lined up in front of the store” “Somebody ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن