دیکشنری فارسی

quick-freeze

معنی کامل و مثال‌ها

/kwik´frēz´, -frēz´/vt.

● (مواد خوراکی را برای حفظ طعم و غیره) به سرعت منجمد کردن، تند سجیدن، تند یخاندن، به سرعت فریز کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. freeze rapidly so as to preserve the natural juices and flavors “quick-freeze the shrimp” “Somebody ----s something” “The chefs quick-freeze the vegetables”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن