دیکشنری فارسی

quick-witted

معنی فارسی

تيزهوش بافراست

معنی کامل و مثال‌ها

/kwik´wit´id/adj.

● تیزهوش، سریع‌الانتقال، زود فهم، زیرک، حاضر جواب

تعریف انگلیسی

adjective
  1. mentally nimble and resourceful “quick-witted debater” “saved an embarrassing situation with quick-witted tact”

واژه‌های دیگر با معنی «تيزهوش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن