quiver (1)
معنی کامل و مثالها
/kwiv´ǝr/vi., n.
● لرزیدن، جنبیدن، مرتعش بودن، شیبیدن
the quivering branches of a tree in a spring breeze
شاخههای لرزان درخت در نسیم بهاری
her voice quivered a bit
صدایش کمی مرتعش شد.
● لرزه، لرزش، تنبش، ارتعاش
the quiver of leaves in the breeze
لرزش برگها در نسیم