دیکشنری فارسی

quixotically

UKkwiksɔtikɑːliː

معنی فارسی

داراي اخلاق سلحشوري وفداکاري بحدجنون ،

دنبال کننده مقاصدعالي غيرعملي

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a quixotic manner “sent to jail for two years, he has quixotically refused to clear himself by betraying his colleagues” “Derived from adjective: quixotic”

واژه‌های دیگر با معنی «داراي اخلاق سلحشوري وفداکاري بحدجنون»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن