quoth he معنی فارسی گفت واژههای دیگر با معنی «گفت» quoth گفت، گفتم one may say ميتوان گفت antiphonary کتاب سرودهاي متناوب يا نيايشهاي گفت و، شنودي، تهليلي declaration گفته، گفت، اظهارنامه duplex telephony مکالمه تلفني دو طرفه، گفت و شنود تلفني incommunicability نگفتني بودن، چگونگي چيزي که نتوان بکسي گفت يا با او، درميان گذارد incommunicableness نگفتني بودن، چيزي که نتوان بکسي گفت يابا اودرميان گذارد allegation اظهار، ادعا، گفت forsook واگذاشت، ول کرد، ترک گفت dialogical گفتگويي، مکالمه اي، گفت و شنودي