دیکشنری فارسی

rabble (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rab´ǝl/n.,vt.

● (با تداعی سر و صدا و لجام گسیختگی) جمعیت، ازدحام، انبوه مردم، لات و لوت‌ها، اراذل و اوباش، اوباش

the London rabble

اوباش لندن

the rabbles looted shops and burned buildings

اوباش مغازه‌ها را چاپیدند و ساختمان‌ها را آتش زدند.

● (اوباش) هجوم بردن، حمله کردن

Jews were rabbled and driven out of town

یهودیان مورد حمله‌ی اوباش قرار گرفتند و از شهر رانده شدند.

* the rabble

(تحقیرآمیز) توده‌ی مردم، عوام‌الناس، عوام

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن