دیکشنری فارسی

rabble (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/rab´ǝl/n., vt.

● (گدازش یا ورزیدن فلز)

● میل سر کج، سیخ همزنی کوره، همزن

● (فلز گداخته را با میله) همزدن، کف گیری کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن