دیکشنری فارسی

race (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/rās/n.

● نژاد

the white race

نژاد سفید

the Aryan race

نژاد آریایی

the Anglo-Saxon race

نژاد انگلوساکسون

● (غیر دقیق) ملت، مردمان، ملیت، دودمان، تیره، طایفه، قوم

the impoverished descendents of a noble race

بازماندگان فقیر یک دودمان اشرافی

● (زیست‌شناسی) زیرگونه

● (زیست‌شناسی) رجوع شود به: breed

● (نادر) طعم شراب، ویژگی شراب

* the (human) race

نژاد بشر، آدمیزاد

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن