دیکشنری فارسی

racily

معنی فارسی

باداشتن طعم اصلي

معنی کامل و مثال‌ها

/rā´sǝ lē/adv.

● به طور هیجان آمیز، به روش پر آب و تاب

● به طور زننده (رجوع شود به: racy)

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a racy manner “racily vernacular language” “Derived from adjective: racy”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن