دیکشنری فارسی

racket (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rak´it/n., vi.

● جنجال، هیاهو، سر و صدا، همهمه

the racket of the student lunchroom

سر و صدای سالن ناهارخوری دانشجویان

the children made such a racket that I couldn't sleep

بچه‌ها آنقدر سر و صدا کردند که نتوانستم بخوابم.

● مهمانی بزرگ و پر سر و صدا، سور و ساز

they used to give at least one racket a year

آنها هر ساله لااقل یک سور پر سر و صدا می‌دادند.

● کار غیر قانونی (از طریق تهدید یا تطمیع یا رشوه)، حقه بازی، اخاذی، باجگیری، به زورستانی، ساره‌گیری، قاچاق، فریب، حیله

narcotics racket

قاچاق مواد مخدر

fortune-telling racket

کلاهبرداری فالگیران

● (قدیمی) دوران جشن و شادمانی، دوران سور چرانی

● (خودمانی) منبع پر درآمد، کار آسان و پر درآمد

● (خودمانی) شغل

● سر و صدا کردن، جنجال به پا کردن، هیاهو راه انداختن

● (نادر) عیاشی کردن، سورچرانی کردن

● (معمولا با: around) بلوک‌گردی کردن، مسافرت و عیاشی کردن

he racketed around in my car

در اتومبیل من سفر و عیاشی می‌کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن