racket (1)
معنی کامل و مثالها
/rak´it/n., vi.
● جنجال، هیاهو، سر و صدا، همهمه
the racket of the student lunchroom
سر و صدای سالن ناهارخوری دانشجویان
the children made such a racket that I couldn't sleep
بچهها آنقدر سر و صدا کردند که نتوانستم بخوابم.
● مهمانی بزرگ و پر سر و صدا، سور و ساز
they used to give at least one racket a year
آنها هر ساله لااقل یک سور پر سر و صدا میدادند.
● کار غیر قانونی (از طریق تهدید یا تطمیع یا رشوه)، حقه بازی، اخاذی، باجگیری، به زورستانی، سارهگیری، قاچاق، فریب، حیله
narcotics racket
قاچاق مواد مخدر
fortune-telling racket
کلاهبرداری فالگیران
● (قدیمی) دوران جشن و شادمانی، دوران سور چرانی
● (خودمانی) منبع پر درآمد، کار آسان و پر درآمد
● (خودمانی) شغل
● سر و صدا کردن، جنجال به پا کردن، هیاهو راه انداختن
● (نادر) عیاشی کردن، سورچرانی کردن
● (معمولا با: around) بلوکگردی کردن، مسافرت و عیاشی کردن
he racketed around in my car
در اتومبیل من سفر و عیاشی میکرد.