دیکشنری فارسی

radiantly

UKrədiɑːntliː

معنی فارسی

بطورپرتوافگن ياتابان بطورمتشعشع تشعشع بطورمنشعب پرتووار

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a radiant manner “the bride smiled radiantly” “Derived from adjective: radiant”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن