radicate
معنی فارسی
ريشه دار کردن ريشه گرفتن ريشه دار شدن.
مترادفها
adjective
Deeply rooted, firmly established.
ريشه دار کردن ريشه گرفتن ريشه دار شدن.
adjective
Deeply rooted, firmly established.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن