دیکشنری فارسی

radicle

UKrædikl

معنی فارسی

ريشه کوچک ، اصل ريشه ، شاخه فرعي پي پارگ

معنی کامل و مثال‌ها

/rad´i kǝl/n.

● (کالبد شناسی: آغاز ریشه مانند عصب یا رگ و غیره) بن پی، بن رگ، بن، بنچه

● (گیاه‌شناسی) ریشه‌ی اولیه، ریشه چه، نوریشه

تعریف انگلیسی

noun
  1. (anatomy) a small structure resembling a rootlet (such as a fibril of a nerve)

مترادف‌ها

noun
(also radicule)
Rootlet.

واژه‌های دیگر با معنی «ريشه کوچک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن