دیکشنری فارسی

raffle (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/raf´'l/n., vi., vt.

● (معمولا با: off) به قرعه کشی گذاشتن، لاتاری کردن

to raffle off a sewing machine

چرخ خیاطی را به قرعه کشی گذاشتن

● (نادر- با: for) در قرعه کشی شرکت کردن

● لاتاری، قرعه کشی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن