دیکشنری فارسی

raft (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/raft/n., vt., vi.

● (قایقی که از به هم بستن چند تخته درست شود) کلک، جاله

● (تخته بندی که شناگران برای ورود به رود یا دریاچه از آن استفاده می‌کنند) تختگاه کنار آب، شیرجه‌گاه

● قایق ته‌پهن ( پلاستیکی یا باد کردنی)

● با جاله حمل کردن، با کلک ترابری کردن

● جاله ساختن

● با جاله سفر کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن