rag (1)
معنی کامل و مثالها
/rag/n., adj.
● تکهی پارچه (برای پاک کردن و غیره)، کهنه، ژند، لته، لتره
I cleaned the table with a (piece of) rag
با کهنه میز را گردگیری کردم.
● (جمع) لباس مندرس، ژنده، کجینه، (کاشانی) وشگوا
a beggar in rags
گدای ژندهپوش
● (جمع- شوخی آمیز) جامه، لباس
● چیز بیارزش، دور انداختنی
money and fame are but rags
پول و شهرت ارزشی ندارد.
● (مرکبات) آسهی سفید (در وسط پرتقال و غیره)، میان آسه
● (خودمانی- تحقیر آمیز) روزنامه، جریده
● ساخته شده از لته
a rag doll
عروسک پارچهای
● (عامیانه) وابسته به ساختن و فروش جامه (به ویژه لباس زنانه)
the rag trade
خرید وفروش لباس زنانه
* chew the rag
(خودمانی) صحبت دوستانه کردن، اختلاط کردن