دیکشنری فارسی

rag (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/rag/n., vt.

● (خودمانی)

● دست انداختن، منتر کردن، به بازی گرفتن

● عیبجویی کردن، سرزنش کردن

● (انگلیس) شوخی (عملی) کردن با

● (انگلیس) شوخی عملی (غیر لفظی)

● (دانشجویان دانشگاه) نمایش (یا فعالیت و غیره) که درآمد آن صرف مصارف خیریه می‌شود

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن