دیکشنری فارسی

ragout

UKrægaut

معنی فارسی

راگو خوراک معروف راگوکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ra gōō´/n., vt.

● (خوراکپزی)

● راگو ( نوعی تاس کباب پرچاشنی)

● راگو درست کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. well-seasoned stew of meat and vegetables

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن