rail (1)
معنی کامل و مثالها
/rāl/n., vt., adj.
● میله یا تختهی افقی نرده (به میلههای عمودی می گویند: post)، روی نرده
● نردهی کشتی
● ( به ویژه دور زمین بازی یا میدان اسبدوانی) نرده(rail fence هم می گویند)، تارم، تارمی
● ( راه آهن) ریل
● راه آهن، خط آهن (railroad و railway هم میگویند)
to travel by rail
با راه آهن سفر کردن
● (در و پنجره و در تخته پوش کردن دیوار و غیره) چوب افقی
● (میز بیلیارد و غیره) لبه
● نردهکشی کردن
● وابسته به راه آهن
snow interrupted rail services
برف رفت و آمد قطارها را مختل کرد.
* (go) off the rails
1- منحرف شدن، گمراه شدن 2- دیوانه شدن
* ride on a rail
(آمریکا) با افتضاح از شهر بیرون کردن