دیکشنری فارسی

rail (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rāl/n., vt., adj.

● میله یا تخته‌ی افقی نرده (به میله‌های عمودی می گویند: post)، روی نرده

● نرده‌ی کشتی

● ( به ویژه دور زمین بازی یا میدان اسبدوانی) نرده(rail fence هم می گویند)، تارم، تارمی

● ( راه آهن) ریل

● راه آهن، خط آهن (railroad و railway هم می‌گویند)

to travel by rail

با راه آهن سفر کردن

● (در و پنجره و در تخته پوش کردن دیوار و غیره) چوب افقی

● (میز بیلیارد و غیره) لبه

● نرده‌کشی کردن

● وابسته به راه آهن

snow interrupted rail services

برف رفت و آمد قطارها را مختل کرد.

* (go) off the rails

1- منحرف شدن، گمراه شدن 2- دیوانه شدن

* ride on a rail

(آمریکا) با افتضاح از شهر بیرون کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن