railroaded US'reıl'rəudıd معنی فارسی راه اهن واژههای دیگر با معنی «راه اهن» railway راه اهن، خطاهن، با راه اهن مسافرت کردن railroad راه اهن gandey dancer کارگر راه اهن، کارگر فصلي، کارگر سيار. railway engineer مهندس راه اهن railway station ايستگاه راه اهن granger shares سهام راه اهن غله grangers سهام راه اهن غله single track در راه اهن :تک خط shunting در راه اهن (دوراهي)، تغيير خط، مانور spur track (در راه اهن) کور خط، خط کور