دیکشنری فارسی

rake (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rāk/n., vi., vt.

● شن کش، برگ جمع کن، افشون، انگشته، هسک، چنگک، خیش دستی

● هر اسباب افشون مانند: چهارشاخ

oyster rake

چهار شاخ (برای گردآوری) صدف خوراکی

● با افشون جمع کردن

I raked up the leaves and burned them

برگ‌ها را با برگ جمع کن انباشته کردم و سوزاندم.

they raked the gravel smooth

آنها با شن کش ریگ‌ها راصاف کردند.

● (زمین را) با خیش دستی نرم یا صاف کردن

● (آتش را) با خاکستر پوشاندن

● خراشاندن، تراشاندن

● (به دقت) بررسی کردن، وارسی کردن

I raked about in the files but couldn't find the photograph

پرونده‌ها را زیر و رو کردم ولی نتوانستم آن عکس را پیدا کنم.

● (ارتش) از دو سو به آتش بستن، زیر آتش شدید گرفتن

we raked each wave of advancing troops with bullets

ما یک یک موج‌های سربازان مهاجم را به گلوله بستیم.

● سراسر زیر نظر داشتن

he was raking the sky with his binoculars

او با دوربین خود آسمان را جارو می‌کرد.

from his pulpit the preacher could rake the crowd from end to end

از روی منبر واعظ می‌توانست جماعت را از یک سو تاسوی دیگر زیر نظر داشته باشد.

* rake around (or about) for something

به دقت جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن

* rake in

به سرعت مقدار زیادی از چیزی را گرد آوری کردن یا به دست آوردن

* rake up

(درباره‌ی سر یا رسوایی و غیره) اطلاعات به دست آوردن، کاشف به عمل آوردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن