دیکشنری فارسی

ramp (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/ramp/vi., n.

● ( اسب و شیر وغیره) روی دو پا بلند شدن، دست در هوا شدن، خیزیدن

when the horse saw the snake, it ramped and neighed

وقتی که اسب مار را دید روی دو پا بلند شد و شیهه کشید.

● حالت تهاجمی به خود گرفتن، براق شدن، (باخشم) جولان دادن

● خزیدن، روی زمین حرکت کردن، (از چیزی) بالا رفتن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن