random
معنی فارسی
بي مقصدي بي منظوري حالت توکل پيشامد اتفاق
معنی کامل و مثالها
/ran´dǝm/adj., n.
● (بدون هدف یا نقشهی قبلی) تصادفی، بختی، بختوار، بختانه، کاتورهای، بینقشه، اتفاقی، بیگزین، همین جوری، رخدادی، الله بختی، بدون ترتیب، بختین
a kitten's random play with a ball
بازی بیهدفانهی بچه گربه با گوی
randomly selected numbers
اعدادی که به طور تصادفی انتخاب شدهاند
a random encounter
برخورد تصادفی
a random remark
اظهار بدون منظور خاص
a random assortment of books
مجموعهی نامرتبی از کتب
random investment is a sure way of getting minimum results
سرمایهگذاریبدون هدف راه مطمئنی است برای کسب حداقل بازده.
● قاطی پاتی، غیر یکدست، به اندازه یا جورهای مختلف، جور واجور، ناجور (به ویژه در مورد سنگ ساختمانی)
● (آمار) بختی، تصادفی
random distribution
پخش بختی، توزیع تصادفی
● عمل یا روش بدون نقشه و تصادفی
* at random
بطور تصادفی، بدون نقشه یا انتخاب، بیگزین، بختی، بختینی، همین طوری، بختانه
to draw the winning numbers out of the box at random
شمارههای برنده را بطور تصادفی از داخل جعبه در آوردن
the mad man fired at the crowd at random
مرد دیوانه بیهدف به طرف جمعیت تیراندازی کرد.
تعریف انگلیسی
- lacking any definite plan or order or purpose; governed by or depending on chance “a random choice” “bombs fell at random” “random movements”
مترادفها
adjective
Chance, casual, fortuitous, stray, wandering.