دیکشنری فارسی

ranger

UKreindʒər US'reındʒə

معنی فارسی

نگهبان پارک سلطنتي جنگل بان تفنگ سواره گشتي سواره هنگ سوار

معنی کامل و مثال‌ها

/rān´jǝr/n.

بیابانگرد، گردشگر، گردان، سرگردان

(امریکا) پاسدار سواره، پلیس سواره

(امریکا- معمولا R بزرگ) تکاور، کماندو

سرجنگلبان، رئیس پارک، رئیس جنگلبانی

(انگلیس) سر پیشاهنگ (دختر)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a member of a military unit trained as shock troops for hit-and-run raids
  2. an official who is responsible for managing and protecting an area of forest

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن