ranger
UKreindʒər
US'reındʒə
معنی فارسی
نگهبان پارک سلطنتي جنگل بان تفنگ سواره گشتي سواره هنگ سوار
معنی کامل و مثالها
/rān´jǝr/n.
● بیابانگرد، گردشگر، گردان، سرگردان
● (امریکا) پاسدار سواره، پلیس سواره
● (امریکا- معمولا R بزرگ) تکاور، کماندو
● سرجنگلبان، رئیس پارک، رئیس جنگلبانی
● (انگلیس) سر پیشاهنگ (دختر)
تعریف انگلیسی
noun
- a member of a military unit trained as shock troops for hit-and-run raids
- an official who is responsible for managing and protecting an area of forest