rank (1)
معنی کامل و مثالها
/raŋk/n., vt., vi.
● ردیف، خط، رج، رجه، سری، رشته، صف
men and women were standing in two separate ranks
مردان و زنان در دو صف مجزا ایستاده بودند.
a rank of marble pillars
یک ردیف ستون مرمر
tall pines whose ranks extended to the mountaintops
کاجهای بلندی که رشتهی آنها تا بالای کوهها ادامه داشت
● آرایش، ترتیب، تنظیم، سلسله مراتب، صف بندی
the soldiers broke ranks
سربازان آرایش صفوف را به هم زدند.
● (اجتماع) طبقه، رسته
people of different social ranks
مردم طبقات مختلف اجتماع
privileges of rank
امتیازات طبقاتی
the highest rank was that of the priests
کاهنان بالاترین طبقه بودند.
● (ارتشی و کارمند) رتبه، درجه، مقام، مرتبه، مرتبت، ارج، شان، منزلت، پایه
the rank of captain
درجهی سروانی
his rank is higher than yours
رتبهی او از تو بالاتر است.
a poet of the first rank
یک شاعر درجه یک
office of cabinet rank
مقام وزارت (عضویت کابینه)
the rank of full professor
رتبهی استادی (دانشگاه)
appointed with the rank of ambassador
منتصب به مقام سفارت
● (شطرنج) خانه، ردیف خانهها
my king was on the first rank and my pawns on the second
(شطرنج) شاه من در ردیف اول بود و پیادههایم در ردیف دوم.
● (ارتش) صف سربازان، صف کامیون، خط سرباز ( یاکامیون و غیره)، (جمع) سربازان (در مقایسه با: افسران officers)
to rise from the ranks
از سربازی ارتقا پیدا کردن
● (موسیقی) رجوع شود به: stop
● به صف کردن، ردیف کردن، رج کردن، آراستن، به خط کردن
the battalion was perfectly ranked
گردان را به نحو احسن آراسته ( به صف کرده) بودند.
she ranked her dolls carefully on the shelf
عروسکهایش را با دقت روی تاقچه چید.
● ارزیابی کردن، مقام قائل شدن، رتبهبندی کردن
I rank health higher than money
من سلامتی را بالاتر از پول میدانم.
students were asked to rank their professors
از شاگردان خواسته شد که استادان خود را ارزیابی کنند.
● مقام برتری داشتن، ارشد بودن، مافوق بودن
the commander ranks all officers
فرمانده مافوق کلیهی افسران است.
I still don't know who ranks who in this office
هنوز نمیدانم در این اداره چه کسی مافوق است.
● مقام داشتن، دارای رتبه یا امتیاز معینی بودن
Hossein ranked third on the list
در فهرست اسامی، حسین نفر سوم بود.
the highest ranking officer of the bank
بلندپایهترین کارمند بانک
● (قدیمی) به صف شدن، به صف حرکت کردن
Esfahan ranks second amongst Iran's cities
در میان شهرهای ایران اصفهان مقام دوم را دارد.
* pull (one's) rank on
(آمریکا- خودمانی) مقام خود را به رخ کشیدن، (ارتش) از درجه یا ارشدیت خود سو استفاده کردن
* rank and file
1- (ارتش) سربازان (در برابر: افسران 2 (officers- مردم عادی (در برابر: رهبران یا زعمای قوم)