دیکشنری فارسی

rank (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/raŋk/adj.

● انبوه، پر شاخ و برگ، پرپشت

rank grass

علف پر پشت

● بسیار حاصلخیز، پر محصول، پربار

● (بو) تند، نا(دارای بوی نا)، ترشیده، گند

● خشن، خشونت آمیز، زمخت، با بد سلیقگی

● محض، کامل، تمام عیار

rank deceit

تقلب محض

● (مهجور) حشری، (از نظر جنسی) انگیخته، فحل، گشن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن