rankest معنی فارسی صفت رديف قطار رشته پايه درجه طبقه سربازان (وسرجوخه ها) واژههای دیگر با معنی «صفت» rank صفت، رديف، قطار adjectivally صفت، صفتي، وصفي adjective صفت، صفتي، وصفي epithet صفت، لقب، نعت noun adjective صفت effeminate زن صفت، نرم، سست womanish زن صفت، زنانه mannish مرد صفت، مردنما، داراي ادهاي مردانه wolfish گرگ صفت، درنده خو، حريص boarish خوک صفت، بي ادب، وحشي