rap (1)
معنی کامل و مثالها
/rap/n., vi., vt.
● (تند) ضربه زدن (به ویژه با کف دست یا انگشتها)، (تند) کوفتن، زدن، دق کردن، ضرب گرفتن
she rapped on the door twice
دوبار در را زد.
with his fingers he rapped (a tune) on the table
با انگشتانش روی میز ضرب گرفت.
● (خودمانی) سخت نکوهش کردن
she kept rapping the government
او مرتبا از دولت انتقاد شدید میکرد.
● (آمریکا - خودمانی) اختلاط کردن، گپ زدن، گپ زدنی، اختلاط
● (آمریکا - خودمانی) صحبت جدی کردن، صحبت جدی
a long rap session
گردهمایی طولانی برای حرفهای جدی
● ضربهی تند و کوتاه، دق الباب، دق، تق
● (امریکا - خودمانی) تقصیر، تنبیه
to take (or beat) the rap
تقصیر را به عهده گرفتن (یا نگرفتن)
bum rap
مجازات غیر منصفانه
● (آمریکا - خودمانی) موسیقی رپ، آواز رپ، آواز رپ خواندن، آهنگ رپ نواختن
* get a rap on (or over) the knuckles
(خودمانی) مورد نکوهش یا گوشمالی قرار دادن
* give someone a rap on (or over) the knuckle
(خودمانی) کسی را نکوهش یا مجازات کردن
* rap out
(تند و با عتاب) گفتن
to rap out orders
با لحن تند و عتابآمیز دستور دادن