دیکشنری فارسی

rare (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rer/adj.

● نادر، کمیاب، دیر یاب، تنگیاب، نایاب

a rare phenomenon

پدیده‌ی نادر

camels are rare in Europe

شتر در اروپا کمیاب است.

● بسیار خوب، عالی، استثنایی، بی‌نظیر، کم‌سان، کم مانند

a rare scholar

یک دانشمند بی‌نظیر

● (مهجور) پراکنده

● کم چگالی، ناچگال، کم‌تراکم، رقیق

rare atmosphere

هوای رقیق

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن