rare (1)
معنی کامل و مثالها
/rer/adj.
● نادر، کمیاب، دیر یاب، تنگیاب، نایاب
a rare phenomenon
پدیدهی نادر
camels are rare in Europe
شتر در اروپا کمیاب است.
● بسیار خوب، عالی، استثنایی، بینظیر، کمسان، کم مانند
a rare scholar
یک دانشمند بینظیر
● (مهجور) پراکنده
● کم چگالی، ناچگال، کمتراکم، رقیق
rare atmosphere
هوای رقیق