rash (1)
معنی کامل و مثالها
/rash/adj.
● (حرف یا عمل) شتابزده، نسنجیده، عجولانه، بی ملاحظه، بی پروا
his rash statements
گفتههای نسنجیدهی او
a rash act
کار عجولانه
a rash generalization on the basis of inadequate data
حکم کلی و شتابزده بر مبنای دادههای ناکافی
● (مهجور) نتیجه بخش، تندکار