rash (2)
معنی کامل و مثالها
/rash/n.
● کهیر، بثور پوستی، جوش (skin rash هم میگویند)، اگزما
the boy's face was covered by rashes
صورت پسر پر از جوش بود.
● (ناگهانی) وفور، زیادتی، سیل، موج
a rash of complaints
سیلی از شکایات
a rash of public protests
موج اعتراضات همگانی